تبليغاتX
๑۩۞۩๑ نسیمی از دریا ๑۩۞۩๑ :::"""W W W . D A Y Y A N . B L O G F A . C O M """::: من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه در آن هيچ انساني انسان ديگر را خوار نمي شمارد...زمين از عشق و دوستي سرشار است ...و صلح و آرامش گذرگاههايش را مي آ رايد...من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه در آن همگان راه گرامي آزادي را مي شناسند ... حسد جان را نمي گزد...و طمع روزگار را بر ما سياه نمي كند ...من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه درآن سياه يا سفيد از هر نژادي كه هستي ...از نعمت هاي گستره ي زمين سهم مي برد ...هر انساني آزاد است ...شوربختي از شرم سر به زير مي افكند ...و شادي همچون مرواريدي گران قيمت نيازهاي تمامي بشريت را بر مي آورد ... چنين است دنياي روياي من ! _شعر از : لنكستن هوز نسیمی از دریا
از کعــــــبه و بُتخانه تا مســـجد و ميـخانه مقصود خدا "عشق" است باقي همه افســـــــــــــــانه

 

گم شده ام

گم شده ام

در چه ؟ در دنیا؟ در خودم؟ ای کاش در خودم بود! اما حیف…!

گاهی اوقات انسان در هیچ و پوچ گم می شود و زمانی درمی یابد که عمر به سرعت نور گذشته است و …!

بلی به همین خاطر است که به خود می گویم هر از گاهی خودت را از خودت طلب کن،شاید گم شده باشی!

بلی شاید گم شده باشم!

اما به راستی گم شدن چیست؟چرا گم می شویم؟

معمولا گم شدن همراه با واژه هایی همچون مسیر ، جاده، راه و نشانی می آید . پس داستان ما هم باید مسیری داشته باشد تا از آن گم شویم.

حال راه کدام است؟

آیا گم شدن همیشه مضر است یا می تواند مفید هم باشد؟

من معتقدم انسان ابتدا باید گم شود تا بتواند پیدا شود و در نهایت پیدا کند…! اما بستگی دارد چطور گم شود، چقدر به بیراهه رفته  و چقدر از مسیر منحرف شده باشد!

مثالی بزنم ، گاهی اوقات انسان از مسیری منحرف می شود و به اصطلاح گم می شود و راهی در پیش می گیرد که صحرای بی آب و علف و علائم حیات است . او هر چه برود گمراه تر خواهد شد که این مضر است.

اما زمانی است که از مسیر اصلی منحرف گشته و گم می شوی ،اما به بلندی و تپه ای می رسی! با سختی و مرارت فراوان از آن بالا می روی و نه تنها راه را پیدا می کنی، بلکه مسیر را تا انتها مشاهده کرده و حتی مقصد را هم به درستی می بینی!آری اینست گم شدن حقیقی که مقدمه پیدا شدن و پیدا کردن است.

این گونه است که گم شدن مفید است!اول گم می شوی، بعد غرق در ابهامات و سوالات می شوی که به راستی راه کجاست؟ تلاش می کنی، نشانی را می پرسی، از نقشه ها کمک می گیری، سختی می کشی ، اما نا امید نمی شوی و باز هم تلاش می کنی. درست است، از دور دست ها نوری سوسو می زند! چشمانت خسته است. اما نور واضح و واضح تر می شود!

آری ، بسته به اراده ات می توانی گم شوی و پیدا شوی و پیدا کنی یا تا ابد در گمراهی و غفلت بمانی!

حالا چه جایی برای گم شدن بهتر از خود ِ خود…! چرا جای دوری برویم؟ در خود گم شویم، آیا به پاسخ تمامی سوالاتمان می رسیم؟!؟

اگر در خود گم شویم و غرق دریای خویشتن گردیم وبا عقل و منطق و نشانی ِ درست،به ساحل برسیم آنگاه پیدا شده ایم و پیدا کرده ایم.آنجاست که می توانیم چراغ را بر سر راه دیگران نگه داریم تا دیگران هم راه را بیابند.

پس کسانی که در پول ،  مقام ، قدرت و معروفیت گم شده اند چه راه دور و وحشتناکی را بر گزیده اند! که یافتن خویشتن خویش در آن بسیار دشوار است.

لذا می گویم:

ای عشق پیدا کن مرا

رسوای دنیا کن مرا

خود را نوشتم بارها

یک بار معنا کن مرا

 

و باز هم یادآور می شوم که: ایست!

 

هر چند وقت یک بار خودت را از خودت طلب کن ،شاید گم شده باشی!

یا حق

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 5:11  به قلم خودمه یعنی نسیمی از دریا  | 

 
< >