تبليغاتX
๑۩۞۩๑ نسیمی از دریا ๑۩۞۩๑ :::"""W W W . D A Y Y A N . B L O G F A . C O M """::: من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه در آن هيچ انساني انسان ديگر را خوار نمي شمارد...زمين از عشق و دوستي سرشار است ...و صلح و آرامش گذرگاههايش را مي آ رايد...من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه در آن همگان راه گرامي آزادي را مي شناسند ... حسد جان را نمي گزد...و طمع روزگار را بر ما سياه نمي كند ...من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه درآن سياه يا سفيد از هر نژادي كه هستي ...از نعمت هاي گستره ي زمين سهم مي برد ...هر انساني آزاد است ...شوربختي از شرم سر به زير مي افكند ...و شادي همچون مرواريدي گران قيمت نيازهاي تمامي بشريت را بر مي آورد ... چنين است دنياي روياي من ! _شعر از : لنكستن هوز نسیمی از دریا
از کعــــــبه و بُتخانه تا مســـجد و ميـخانه مقصود خدا "عشق" است باقي همه افســـــــــــــــانه

 

پنج شنبه قبل مثل همه پنج شنبه ها، داشتم به کلاسم می رفتم. پیاده شدم و چند قدمی تو پیاده رو ، به سمت کلاس.

گوشی تلفنم تو دستم بود.مثل همیشه!اما نگو که دوربینش خیلی اتفاقی فعال شده و آماده عکس گرفتنه! القصه تو مسیر کوتاه پیاده رو تا کلاس چند باری دستم به دکمه هاش خورد وچند تا عکس گرفت که برام خیلی جالب بود.البته من بعد از تمام شدن کلاسم متوجه شدم که یه سری عکس تو گوشیم هست که نمی دونم از کجاست!یه کمی دقت کردم...متوجه شدم که شبیه همین مسیریه که من هر پنج شنبه برای کلاس ازش عبور می کنم! اما بازم برام گنگ بود!برگشتم و یه بار دیگه همه این عکس ها رو تطبیق دادم. واقعا این پیاده رو این جوری بود؟این مغازه از کجا اومده؟ این چیه؟!من که بار ها و بارها از این مسیر عبور کردم پس چرا اینها رو ندیدم؟!

 

پس چرا اینها رو ندیدم؟!

 

 

پس چرا اینها رو ندیدم؟!

 

 

پس چرا اینها رو ندیدم؟!

 

پس چرا اینها رو ندیدم؟!

 

پس چرا اینها رو ندیدم؟!

 

خلاصه این واقعه باعث شد که به فکر فرو رفتم و وقتی برگشتم دست به قلم شدم...

 

چشم،دوربین جسم و روح ماست.

از قدیم گفته اند : زدست دیده و دل هر دو فریاد      که هر چه دیده بیند دل کند یاد

اما چرا در خیلی از موارد توجه ما به چیزهایی که می بینیم اندک است و از شکار خیلی از مسایل زندگی غافل می مانیم و بسیاری ازتصاویر تنها از برابر دیدگانمان می گذرد بدون آن که توجه خود را معطوف به آن کنیم؟!

این را هم بدانیم که همه تصاویری که از جلوی چشمانمان عبور می کند در ضمیر ناخودآگاه ما ثبت و ضبط می شود و قابل بازیابیست که این خود بحث مفصلی می طلبد که بماند...

چقدر به محیط اطرافمان دقت می کنیم،چقدر سعی می کنیم خوب ببینیم؟ ای کاش می شد چشم ما هم مثل همان دوربین از حوادث مهمی که اطرافمان می گذرد عکسی می گرفت و یادآوری می کرد که حواسمان را جمع کنیم و از وقایع مهم روزگار به بهترین نحو بهره برداری کنیم!

در راه زندگی،خدا تصاویر متعددی برایمان مهیا می کند تا شاید نظرمان را جلب کند!

دریغا که ما همیشه راحت ترین راه را برمی گزینیم و در اکثر موارد با جمله معترضه "بی خیال" به فراموشی پناه می بریم.

ای کاش در فراز و نشیب های عرصه زندگی،به نشانه ها و تصاویر کنار جاده نگاه کنیم و کمی در آن بیاندیشیم که اندیشه آغاز رهایی است.

 

اندیشه آغاز رهایی است.

 

با خود اندیشیده ام ، ایا مردم دنیا تصاویر فجایع و کشتارهای بی رحمانه ی ظالمان روزگار ما را نمی بینند؟یا فقط این تصاویر از جلوی دیدگانشان می گذرد؟

آیا آقای حقوق بشر کور شده است؟

آفرین باد بر دولت های مسلمان دنیا که غیرت را تمام کرده اند...!

راستی چشمان هم مصلحت اندیش شده اند...« ببخشید، منافع نگر»!!!

 چه دنیای غریبیست!ظلم در دنیا بیداد می کند و انسانیت بازنشسته شده است و سوال اینست که پس کی نوبت رهایی مظلومان دنیاست؟ پس کِی؟مگر انتظار چیست؟تمام مردم آزاده دنیا نا خواسته مصلحی را می طلبند وهمه یک صدا شده اند.

خدایا ، پس کی به وعده ات عمل می کنی؟!دیگر چیزی نمانده است!ظلم و فساد دنیا را فرا گرفته است و هیچ فریاد رسی نیست.نمی دانم و این عذابم می دهد.

دل به ای کاش ها خوش کرده ام که آیا می شود...؟!

و باز هم ای کاش...!

و باز هم ای کاش...!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 9:4  به قلم خودمه یعنی نسیمی از دریا  | 

 
< >