چند روز پیش با اصرار رفقا به یکی از مناطق ییلاقی اطراف ساری رفتم.
روستایی به نام تیلَک در حدود صد کیلومتری جنوب ساری
بسیار زیبا و دیدنی
کوچه های محل،حیاط منازل است و هیچ خانه ای حیاط مجزا ندارد!
روستا کاملا کوهستانی و متمرکز است و مکان مسطحی در آن یافت نمی شود.
خانه ها کوچک اما با صفاست،دیوارهای گلی و سقفهای حلبی.
و رودخانه ای که از کنار روستا می گذرد
آب روستا از چشمه هایی تامین می شود
و جلوی بعضی از خانه ها تنورهایی گلی برای پخت نان که به غایت دیدنیست!
از اهالی آن که نگو و نپرس!
آنجا همه اول به تو سلام می کنند واحوال تو را می پرسند،در حالی که اصلا تو را نمی شناسند.
همه تو را به خانه هایشان دعوت می کنند و با نگاههای مهربانشان به تو خوش آمد می گویند.
دلهاشان به زلالی چشمه هاشان و به صداقت و پاکی آسمان لاجوردی شان.
عجب جایی ...!
همه چیز طبیعی است و از های وهوی شهر در آن خبری نیست!
و مهمتر و جالبتر از همه مسجد قدیمی روستاست که از تقدس خاصی در میان اهالی برخوردار است،به طوری که هر یک از اهالی که از راه می رسد مستقیم به طرف آن رفته و با اعتقاد تمام درب آنرا می بوسد...گویا متبرک به قدوم بزرگواری است...!
خلاصه زندگی من با رفتن به این سفر به دو دوره تقسیم شد:قبل از تیلک و بعد آن!
جنگل و چشمه های آن هم منحصر به فرد است.
قله شاهدژ از آنجا کاملا مشخص است و هزاران هزار منظره حیات بخش دیگر که بعضی از عکسهای آنجا را تحفه ای برای دوستان آورده ام.
اما تصور کنیم که اگر حال و هوای شهرهامون هم اینطوری می موند و صفا و صمیمیت کمرنگ نمی شد چه دنیایی داشتیم ...!؟














نظر یادتون نره...
یا حق