تنهایی را دوست دارم ،زیرا بی وفا نیست.
تنهایی را دوست دارم ،زیرا تجربه کرده ام هیچ عشقٍ دروغی در آن نیست.زیرا با تنها یگانه ی عالم که مرا تنها آورده و تنها می برد،در خلوت خود تنها هستم.
کوچکتر که بودم از تنهایی می ترسیدم،کمی بزرگتر که شدم،به تنهایی می خندیدم! ولی اکنون با تنهایی های خود زنده هستم...
آری،تنهایی من حیات بخش بوده است.ای کاش در وصف می آمد...
دوستی می گفت:همیشه تفاوت بین تنهایی و یگانگی را به یاد داشته باش...
بلی درست می گفت،یگانگی قله تجربه است و تنهایی دره آن!
یگانگی نور به همراه دارد و تنهایی ظلمت
یگانگی همان زندگی است،همان تنهایی حقیقی...همان تنهاییٍ پویا و بدون رخوت.
خفقان تنهایی زمانی است که به دیگران نیازمند و یگانگی زمانی است که از وجود خویش و خدای درون قلبت سرمست می شوی...
آری این چنین است،
تنهایی که مفید است همان یگانگی است که حیات بخش است و منظور من هم دقیقا همین مفهموم است.
دکتر شریعتی گفته است:انسان به اندازه ای که به مرحله انسان بودن نزدیک می شود، احساس تنهایی بیشتری می کند...!
و این همان یگانگی است.
در تنهایی های خود گاهی اوقات به ماه فکر می کنم که در آسمانٍ شب تنهاست و برای کامل شدن خود یک ماه کامل صبر می کند . در تنهایی های خویش نجوا می کند تا بتواند از نور معشوق خود که همان خورشید است، بهره بیشتری بگیرد و کامل شود.
درست است.
ماه بدون نور خورشید هیچ فروغی ندارد و ما نیز بدون نور حق خاموشیم...!
ماه در تنهایی هایش در عین یگانگی با نور خورشید زنده می ماند و ما نیزدر تنهایی هایمان در عین یگانگی با نور خداوند... و کامل می شویم... و کامل می شویم... .
و هر چه به انسانیت و تکامل نزدیکتر می شویم احساس تنهایی بیشتری میکنیم...
به همین خاطر است که تنهایی را دوست دارم...!
