دانشگاه مبدا همه تحولات است...
بلی درست است.خدایش بیامرزاد !دانشگاه مبدا همه تحولات بود...خدایش بیامرزاد...!
چون دیگر دانشگاهی نمانده است، نه از نشاط دانشجویی خبری است و نه از شور و حال فضای دانشگاهی...
عده ای حمال الکتاب که فقط بین کلاس و خانه در سعی هستند و دیگر هیچ...
ای کاش می فهمیدند...
ای کاش می دانستند که رسیدگی به اوضاع دانشجو،رنگ کردن دیوار دانشگاه و تعویض سنگ فرش حیاط نیست... تشکیلات دانشجویی هم که طبق معمول توسط مزدوران غرب و شرق و بالا و پایین نابود شده است و بودجه ی فرهنگی هم که هنوز در راه است...دیگر دانشگاهی نمانده است...بهتر است بگوییم دبیرستانی مختلط...بیچاره آنهایی که در پشت سد های کنکور،مدینه ی فاضله ای برای خود ترسیم کرده اند و نمی دانند که این طرف نرده ها نه تنها خبری نیست،بلکه هر چه زمان می گذرد اوضاع بدتر هم می شود وبیرون این قبله آمال و آرزوها،آنها را کشته است و داخلش ما را...!
. . . . . (یا همان سکوت ...!) بیداد میکند و تمامی کانونها و انجمن ها معلق شده اند و مدیران خیلی خیلی محترم دانشگاه هم آنرا با پادگان اشتباه گرفته اند( البته کاملا سهواً ) و صد البته بی عرضه گی و بی سیاستی های دانشجویان هم مزید علت بوده است.
واقعا متاسفم
هم برای خودم و هم برای آن عده ای که نامشان را دانشجو گذاشته اند...
در گذشته آول مهر،یادآور خاطرات خوش مدرسه و دوران تحصیل بود و با فرا رسیدن مهرماه،روح جدیدی در کالبد جامعه دمیده می شد که انرژی زا برای تداوم حیات بود ولی افسوس که اکنون اول مهر چیزی جز عذاب و سوهان روح نیست که حس گوشه نشینی و تنهایی را تشدید می کند.
البته باید خاطرنشان کرد که بی ظرفیتی بعضی از دانشجو نماها و سیاست زدگی و ملعبه ی دست شدن آنها در به هم ریختن اوضاع نقش اساسی داشته است.
از ما که گذشت...
اما امید دارم نسل های بعدی به فکر بازگرداندن نشاط و شور و شعور دانشجویی به دانشگاه باشند که در آن صورت دوباره دانشگاه مبدا همه تحولات می شود...خدایش بیامرزاد...!
به امید ان روز...
یا حق
