تبليغاتX
๑۩۞۩๑ نسیمی از دریا ๑۩۞۩๑ :::"""W W W . D A Y Y A N . B L O G F A . C O M """::: من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه در آن هيچ انساني انسان ديگر را خوار نمي شمارد...زمين از عشق و دوستي سرشار است ...و صلح و آرامش گذرگاههايش را مي آ رايد...من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه در آن همگان راه گرامي آزادي را مي شناسند ... حسد جان را نمي گزد...و طمع روزگار را بر ما سياه نمي كند ...من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه درآن سياه يا سفيد از هر نژادي كه هستي ...از نعمت هاي گستره ي زمين سهم مي برد ...هر انساني آزاد است ...شوربختي از شرم سر به زير مي افكند ...و شادي همچون مرواريدي گران قيمت نيازهاي تمامي بشريت را بر مي آورد ... چنين است دنياي روياي من ! _شعر از : لنكستن هوز نسیمی از دریا
از کعــــــبه و بُتخانه تا مســـجد و ميـخانه مقصود خدا "عشق" است باقي همه افســـــــــــــــانه

 دانشگاه مبدا همه تحولات است...

بلی درست است.خدایش بیامرزاد !دانشگاه مبدا همه تحولات بود...خدایش بیامرزاد...!

چون دیگر دانشگاهی نمانده است، نه از نشاط دانشجویی خبری است و نه از شور و حال فضای دانشگاهی...

عده ای حمال الکتاب که فقط بین کلاس و خانه در سعی هستند و دیگر هیچ...

ای کاش می فهمیدند...

ای کاش می دانستند که رسیدگی به اوضاع دانشجو،رنگ کردن دیوار دانشگاه و تعویض سنگ فرش حیاط نیست... تشکیلات دانشجویی هم که طبق معمول توسط مزدوران غرب و شرق و بالا و پایین نابود شده است و بودجه ی فرهنگی هم که هنوز در راه است...دیگر دانشگاهی نمانده است...بهتر است بگوییم دبیرستانی مختلط...بیچاره آنهایی که در پشت سد های کنکور،مدینه ی فاضله ای برای خود ترسیم کرده اند و نمی دانند که این طرف نرده ها نه تنها خبری نیست،بلکه هر چه زمان می گذرد اوضاع بدتر هم می شود وبیرون این قبله آمال و آرزوها،آنها را کشته است و داخلش ما را...!

. . . . . (یا همان سکوت ...!) بیداد میکند و تمامی کانونها و انجمن ها معلق شده اند و مدیران خیلی خیلی محترم دانشگاه هم آنرا با پادگان اشتباه گرفته اند( البته کاملا سهواً ) و صد البته بی عرضه گی و بی سیاستی های دانشجویان هم مزید علت بوده است.

واقعا متاسفم

هم برای خودم و هم برای آن عده ای که نامشان را دانشجو گذاشته اند...

در گذشته آول مهر،یادآور خاطرات خوش مدرسه و دوران تحصیل بود و با فرا رسیدن مهرماه،روح جدیدی در کالبد جامعه دمیده می شد که انرژی زا برای تداوم حیات بود ولی افسوس که اکنون اول مهر چیزی جز عذاب و سوهان روح نیست که حس گوشه نشینی و تنهایی را تشدید می کند.

البته باید خاطرنشان کرد که بی ظرفیتی بعضی از دانشجو نماها و سیاست زدگی و ملعبه ی دست شدن آنها در به هم ریختن اوضاع نقش اساسی داشته است.

از ما که گذشت...

اما امید دارم نسل های بعدی به فکر بازگرداندن نشاط و شور و شعور دانشجویی به دانشگاه باشند که در آن صورت دوباره دانشگاه مبدا همه تحولات می شود...خدایش بیامرزاد...!

به امید ان روز...

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 11:28  به قلم خودمه یعنی نسیمی از دریا  | 

 
< >