تبليغاتX
๑۩۞۩๑ نسیمی از دریا ๑۩۞۩๑ :::"""W W W . D A Y Y A N . B L O G F A . C O M """::: من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه در آن هيچ انساني انسان ديگر را خوار نمي شمارد...زمين از عشق و دوستي سرشار است ...و صلح و آرامش گذرگاههايش را مي آ رايد...من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه در آن همگان راه گرامي آزادي را مي شناسند ... حسد جان را نمي گزد...و طمع روزگار را بر ما سياه نمي كند ...من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه درآن سياه يا سفيد از هر نژادي كه هستي ...از نعمت هاي گستره ي زمين سهم مي برد ...هر انساني آزاد است ...شوربختي از شرم سر به زير مي افكند ...و شادي همچون مرواريدي گران قيمت نيازهاي تمامي بشريت را بر مي آورد ... چنين است دنياي روياي من ! _شعر از : لنكستن هوز نسیمی از دریا
از کعــــــبه و بُتخانه تا مســـجد و ميـخانه مقصود خدا "عشق" است باقي همه افســـــــــــــــانه

 

زمان آن قطار بی رحمیست…

 

که می بُرد و می بَرد…

 

گوشت و پوست هستی را،

 

و ترازوی بودن را،

 

چه نا گوار موزون می کند!

 

هدیه ای ستودنی ولی دیرپا…

 

همان زمانی که…

 

همیشه چقدر زود دیر می شود…!

 

شنیده ام ، تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است…!

 

صد حیف که همیشه برای درک عظمتش دیر شده است.

 

 

  یا حق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 16:19  به قلم خودمه یعنی نسیمی از دریا  | 

 
< >