تبليغاتX
๑۩۞۩๑ نسیمی از دریا ๑۩۞۩๑ :::"""W W W . D A Y Y A N . B L O G F A . C O M """::: من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه در آن هيچ انساني انسان ديگر را خوار نمي شمارد...زمين از عشق و دوستي سرشار است ...و صلح و آرامش گذرگاههايش را مي آ رايد...من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه در آن همگان راه گرامي آزادي را مي شناسند ... حسد جان را نمي گزد...و طمع روزگار را بر ما سياه نمي كند ...من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه درآن سياه يا سفيد از هر نژادي كه هستي ...از نعمت هاي گستره ي زمين سهم مي برد ...هر انساني آزاد است ...شوربختي از شرم سر به زير مي افكند ...و شادي همچون مرواريدي گران قيمت نيازهاي تمامي بشريت را بر مي آورد ... چنين است دنياي روياي من ! _شعر از : لنكستن هوز نسیمی از دریا
از کعــــــبه و بُتخانه تا مســـجد و ميـخانه مقصود خدا "عشق" است باقي همه افســـــــــــــــانه
 "وسعت ابيِِِِ عميق امشب آرام است... موجها ميروند و مي آيند و سينه ريز 
     صدف به ساحل ميبخشند...
       ان سوي آبي با تاريكي مطلق پيوندي جاودان دارد....
     
  دلم را گم كرده ام!!!
 
 ساعتي پيش بود كه به سوي آسمان پر كشيد، از
      من دور شد، به رنگ نقره اي در امد و به دل تاريكي چسبيد....
       پهناي تاريكي پر است از حرفهاي ناگفته، از قلبهائي كه به او پناه برده و
       آنجا مانده اند... به تاريكي خيره ميشوم، خوب كه نگاه ميكنم دلها همان
         ستاره هاي كوچكند كه هيچ وقت نتوانستم انها را بشمارم...
    
  واي...چقدر همه دلتنگند..........................!!!
 
     ستاره امشب با همه كوچكي اش دريا را در خود جاي داده است............"
 
 دریا
 
 این عکسو خودم از دریا گرفتم(مازندران_شبه جزیره میانکاله_اسفند 84)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 4:50  به قلم خودمه یعنی نسیمی از دریا  | 

 
< >