تبليغاتX
๑۩۞۩๑ نسیمی از دریا ๑۩۞۩๑ :::"""W W W . D A Y Y A N . B L O G F A . C O M """::: من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه در آن هيچ انساني انسان ديگر را خوار نمي شمارد...زمين از عشق و دوستي سرشار است ...و صلح و آرامش گذرگاههايش را مي آ رايد...من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه در آن همگان راه گرامي آزادي را مي شناسند ... حسد جان را نمي گزد...و طمع روزگار را بر ما سياه نمي كند ...من در روياي خود دنيایي را مي بينم كه درآن سياه يا سفيد از هر نژادي كه هستي ...از نعمت هاي گستره ي زمين سهم مي برد ...هر انساني آزاد است ...شوربختي از شرم سر به زير مي افكند ...و شادي همچون مرواريدي گران قيمت نيازهاي تمامي بشريت را بر مي آورد ... چنين است دنياي روياي من ! _شعر از : لنكستن هوز نسیمی از دریا
از کعــــــبه و بُتخانه تا مســـجد و ميـخانه مقصود خدا "عشق" است باقي همه افســـــــــــــــانه
چون دستم بوی گل میداد مرا به جرم گل چیدن محکوم کردند!!!

اما...

اما هیچ کسی فکر نکرد شاید من گلی کاشته باشم...!؟

همیشه قبل از انجام هر کاری کمی فکر کنیم...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 14:16  به قلم خودمه یعنی نسیمی از دریا  | 

 
< >